یکی از زحمتکشان و سختکوشان روزهای دفاع مقدس همان بیسیمچیهای بودند که دوشادوش فرماندهان لحظه به لحظه به مخابره میپرداختند و مظلومانه جام شهادت را سر میکشیدند.
به گزارش خبرگزاری فارس از مازندران، امروز که حدود چهار دهه از آغاز جنگ تحمیلی میگذرد، هنوز مؤلفه مهم مقاومت در رگ و خون مردم ایران زمین جریان دارد و با تقدیم زیباترین گلها در دفاع از حریم اهل بیت(ع) در محور مقاومت بهشیوایی این نهضت ناب عاشورایی تفسیر شد.
یکی از مهمترین راههای اشاعه فرهنگ مقاومت نگاهی عالمانه به رویدادهای روزهای دفاع و احوالات و مناسک شهداست؛ از این روز خبرگزاری فارس در مازندران طی روالی ثابت گزارشهایی را در همین زمینه با نشستن پای صحبتهای اهالی دفاع مقدس و خانوادههای شهدا تولید میکند که در ادامه نسخهای دیگر از این میراث ماندگار که با محوریت نقش مخابرات رزمی و یادکردی از شهدای بیسیمچی است، از نظرتان میگذرد.
* هر وقت نابینایی را دیدی، تند حرکت نکن
همسر شهید سید حسین کریمزاده بیان میکند: یک روز ظهر، بعد از اینکه ناهار خوردیم، تکه نانی را که خشک شده بود برداشتم تا دور بریزم.

شهید سید حسین کریمزاده
حسین وقتی این صحنه را دید ناراحت شد و گفت: «این نان خشک نیست، ناشکری نکن اگر بدانی نانی که بچهها در جبهه میخورند، چقدر سفت است و به چه سختی آن را دو نیم میکنند، هرگز این کار را نمیکنی».
این حرف او مانع از دور ریختن نان شد، چند لحظه بعد، وقتی ناراحتیام را دید، گفت: «اسراف چیز خوبی نیست». بعد سفارش کرد: «هر وقت نابینایی را دیدی، تند حرکت نکن زیرا با گوشهایش، صدای پایت را میشنود و ممکن است ناراحت شود، هرگاه فلجی را دیدی، آرامتر راه برو چون او میبیند و افسوس میخورد که اگر پای من سالم بود، میتوانستم تندتر از او راه بروم، سعی کن موجب ناراحتی کسی نشوی، دیگران را خوشحال کن که خوشحالی خداوند در گرو خوشحالی بندگان اوست».
با تعجب به او زل زده بودم و به حرفهایش فکر میکردم.
* شما مادرید، میترسم مهر مادریتان به دلم بیافتد
پدر شهید نعمت احمدپناه میگوید: نعمت در جبهه بود، چند روز قبل از عملیات، مرخصی گرفت و به خانه آمد.
در زمان بازگشت من هم میخواستم با او بروم، اما به من گفت: «پدر جان! من نمیتوانم کار کشاورزی را بهدرستی انجام دهم، از طرف دیگر شما سرپرست این خانواده هستید، بهتر است شما در سنگر خانه بمانید و به کارهای خانه برسید و من به جبهه بروم».

شهید نعمت احمدپناه
با اینکه خیلی سخت بود اما موافقت کردم و در خانه ماندم، موقع اعزام از دوستان و آشنایان، طلب حلالیت کرد و در لحظه وداع، به مادرش اجازه نداد به بدرقه او بیاید.
وقتی مادرش دلیل این کار را پرسید، گفت: شما مادرید، میترسم مهر مادریتان به دلم بیافتد و باعث لغزش در کارم شود و مرا از رفتن باز دارد؛ نیایید بهتر است.
چند روزی از رفتنش نگذشته بود که خبر شهادتش را برای من و مادرش آوردند.
* محاصره همهجانبه
عباس خانلر از رزمندگان واحد مخابرات در دوران دفاع مقدس اظهار میکند: سال 62 در قالب گروه ضربت یا گروهان جندالله به سپاه مریوان مأمور شدیم.
تحرکات ضدانقلاب در آن منطقه افزایش یافته بود و زندگی ساکنان بسیاری از روستاهای مرزی تحت تأثیر فعالیت مزدوران آنها مختل شده بود.

عباس خانلر
روستاهای نشکاش و وسنه دو تا از این روستاها بودند که فعالیت عوامل کومله و دموکرات در آن رو به گسترش بود، گروهان ما به فرماندهی سردار حسننیا ساعت 9 شب از پادگان شهید عبادت به مقصد این روستاها راه افتاد.
من در آن مقطع مسؤول مخابرات گردان بودم اما آن شب بهعنوان بیسیمچی، گروهان را همراهی میکردم، پس از پیادهروی چندساعته، حوالی اذان صبح به حدود 500 متری روستای نشکاش رسیدیم، چند دقیقهای نگذشت که صدای اذان صبح از بلندگوی روستا شنیده شد.
وضو گرفتیم و نمازمان را با پوتین خواندیم، بعد از نماز، قرار شد که گروهان به دو دسته تقسیم شود، یک دسته بهعنوان نیروی تأمین و پشتیبان در ارتفاعات بماند و دسته دیگر به سمت روستا سرازیر شود.
بیسیمچی دسته پشتیبان آقای ایزدی از بچههای محمودآباد بود و بیسیمچی دسته عملکننده من بودم.
به سمت روستا به راه افتادیم، هنوز وارد روستا نشده بودیم که صدای ایست نگهبان و در فاصله کوتاهی پس از آن، صدای شلیک شنیده شد.
درب خانهها یکی پس از دیگری باز میشد و نیروهای ضدانقلاب در پناه این خانهها، به روی بچهها آتش میریختند.
انگار از قبل خبردار شده بودند و آماده ورود ما به مرکز روستا بودند تا آنجا را به جهنمی از آتش تبدیل کنند.
درگیری به اوج رسید، در همین حین بود که ایزدی، بیسیمچی دسته پشتیبان که از روی تپه، شاهد ماجرا بود، تماس گرفت و اعلام کرد که بخشی از نیروهای دشمن در حال دور زدن شما و تکمیل حلقه محاصره هستند.
من هم بهسرعت این مسأله را به سردار حسننیا انتقال دادم، سردار هم که در آن وضعیت، در عمق میدان، سخت مشغول درگیری بود گفت: «خودت نیروها را هدایت کن». من هم با توجه به شکل خاص معماری آن منطقه، به هر ترتیبی بود توانستم دستور عقبنشینی را به گوش بچهها برسانم.
در همین زمان یکی از بچههای تنکابن هم به شهادت رسید که مجبور شدیم با برانکاردی که آن را از لباسهایمان ساخته بودیم، به سرعت به عقب انتقال دهیم.
به هر ترتیب ممکن موفق شدیم پیش از شکلگیری حلقه محاصره از مرکز روستا خارج شویم و خودمان را به ارتفاعات مشرف بر منطقه برسانیم و اگر آن ارتباط بیسیمی به موقع اتفاق نمیافتاد، معلوم نبود که در آن محاصره همهجانبه، چه سرنوشتی در انتظار ما بود.
پس از چند ساعت متوالی پیادهروی در میان درههای منطقه، ساعت 4 بعد از ظهر فردا بود که توانستیم به منطقه نه گل و جاده اصلی سنندج برسیم.
* مختصری از پیشینه و تاریخچه شکلگیری مخابرات رزمی در مازندران
نبیالله جلیلی از بنیانگذاران مخابرات رزمی در مازندران بیان میکند: در سال 58 و پس از صدور فرمان حضرت امام(ره) مبنی بر تشکیل سپاه، هر کدام از شهرستانهای استان بهصورت خودجوش، اقدام به تشکیل این نهاد انقلابی کردند و از طریق افراد و امکانات موجود، زیرمجموعههایی که در مرحله اولیه تشکیل این نهاد مقدس نیاز بود، راهاندازی شد که مخابرات هم یکی از این مجموعههای مهم و ضروری بود.
مخابرات سپاه ساری در ابتدا زیر نظر واحد عملیات سپاه و تنها با دو نفر که یکی از آنها بنده و دیگری حسین میری بود، شروع به کار کرد.

نبیالله جلیلی
رفته رفته با افزایش امکانات و با اضافه شدن دوستانی چون حیدر اکبری، ابوالقاسم مرادی، کرم حقگو و اکبر تقیپور، مخابرات سپاه استان مازندران در آذر ماه 1358 شکل گرفت.
در آغاز با توجه به اینکه افراد شاغل در مخابرات با وظایف تخصصی این بخش، چندان آشنا نبوده و چه بسا برخی از آنها از نحوه کدگیری با خط تلفن اطلاعی نداشتند، مشکلات عمدهای بر سر راه ما وجود داشت اما به تدریج و با آموزشهایی که داده میشد، این افراد، مهارتهای لازم را بهدست آوردند.
خسرو همایونمهر اولین مسؤول مخابرات استان مازندران در تاریخ 18 مهرماه 1358، طی حکمی اینجانب را بهعنوان مسؤول مخابرات سپاه استان منصوب کرد، بر همین اساس همه وسایل ارتباطی گارد جنگل اعم از بیسیمهای راه دور و نزدیک ساخت فرانسه از قسمت مخابرات ژاندارمری کل کشور به مخابرات سپاه استان تحویل داده و همین امر موجب گستردش مخابرات در استان شد و مشکل ارسال و دریافت پیام در سراسر استان را تا حدود زیادی مرتفع کرد.
در آن زمان از این امکانات بهصورت متمرکز در اغتشاشات شهری، مقابله با ضد انقلاب و درگیریهای گنبد، بندر ترکمن و جنگلهای شمال استفاده شد که این فعالیتها به تسهیل ارتباطات میان یگانهای عملکننده منجر میشد.
در سال 60 با پشتیبانی مخابرات ستادکل، مخابرات سپاه منطقه 3 زیر نظر واحد عملیات سپاه در چالوس راهاندازی شد که علاوه بر مأموریت ذاتی، پشتیبانی از مخابرات قرارگاه ابوالفضل در عملیاتهای جنگل، اعزام نیروهای متخصص به ردههای تحت امر سپاه در کردستان، مناطق عملیاتی جنوب کشور و لبنان را نیز برعهده داشت.
در شهریورماه 1361 با پشتیبانی مخابرات سپاه منطقه 3، مخابرات تیپ 25 کربلا شروع به کار کرد که غلامعلی شیرکوهی بهعنوان اولین مسؤول مخابرات این تیپ انتخاب شد.
مخابرات مازندران در یگانهای دیگر نیز با همین رویکرد به منظور پشتیبانی از استان در زمینههای مختلف اعم از تأمین نیرو و امکانات، فعالیت میکرد که از جمله آن، راهاندازی مخابرات یگانهای مختلفی چون تیپ ظفر، 30 القارعه، تیپ جوادالائمه، تیپ مالک، سپاه مریوان و تیپ امام سجاد(ع) بوده است.
انتهای پیام/3141/ت40
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان