«مهدی» اخبار ما با قلبی که همیشه سرشار از عشق بود رفت و در واقع خبر ایستادن قلب او قلب رسانهای ایران را به درد آورد.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، صبح روز چهاردهم مرداد 95 بود و روز شکوفایی خاطرهها، همه در حال تکاپو و معاش برای ساختن روز و پایههای روزگاری دیگر، همه فارق از نمناکی غم حادثهای که در انتظارشان است در ساعتها و ثانیهها گم بودند که خبر ناگواری قلب همه همکاران رسانهای به ویژه خبرگزاری فارس در استانها را به درد آورد و سینه را حزنآلود کرد.
مهدی اخبار ما مثل تمام آدمهای این زمین گردون قبل از غرق شدن در دنیای پرمشغله و پر رمز و رازش یک پدر بود، به زبان ساده برای دختر خردسالش یک «بابا»، آری بابا همان واژهای آشنا که دخترش هر روز و هزاران بار با شادی آن را تکرار میکرد و «هلیا» دختر نازدانهاش امروز انتظار داشت در روز دختر در جواب سؤوال و تکه کلامش که هر روز هزاران بار تکرار میکرد که بابا «من نینی ام» صدای محبتآمیز و مهربانه مهدی را بشنود اما دریغ!
امروز تجربه تلخی در روزنگار و روزنامه زندگی اصحاب رسانه نگاشته شد و غم جانگدازی را به این خانواده به هم پیوسته وارد کرد و در واقع چه افرادی که او را میشناختند و چه آنهایی که او را دورا دور لمس کرده بودند لحظهای برای همیشه فقدان «مهدی» را احساس کردند.
مهدی خوانساری خبرنگاری که تا دیروز سوژهها را برای روزنامهها و خبرگزاریها رقم میزد امروز خود سوژه غمانگیز بسیاری از رسانهها شد.
مهدی اخبار ما با قلبی که همیشه سرشار از عشق بود رفت و در واقع خبر ایستادن قلب او قلب رسانهای ایران را به درد آورد.
مهدی در زلزله سال 91 ورزقان و اهر با تایید اخبار و دیدن تصاویر پشت سیستم گریه کرد و دست به قلم شد همانند یک آذربایجانی،کسی که در عمرش این منطقه را ندیده بود و در هر تایید خبر آذربایجان با تعصبی که داشت خبر را پیگیر میشد به ویژه اخبار مناطق محروم را.
در این میان کسی چه میداند امروز به مهدی و دخترش هلیا و خانمش چه گذشته! ولی پر واضح است که امروز همه میدانند که «هلیا» دخترش که تکه کلامش این بود که «بابا من نینیام» و در یک روز هزاران بار این جمله را تکرار میکرد و مهدی همیشه با محبت و مهربان و بدون خسته شدن برای بارها و بارها میگفت آره عزیزم تو «نینی هستی».
اما مهدی جان، هلیا امروز حداقل در روز دختر از بابای مهربانش انتظار نداشت جوابش را ندهد و او را تنها بگذارد و جمله «بابا من نینیام» هلیا بیجواب بماند.
اما چه بگویم که شکست، آن تکیهگاهی که در اوج خستگی همچون کوه شکستناپذیر بود،و امروز با صدای هلیا نمیدانم صدای شادی و نشاط خانه مهدی به کجا میرود.
کسی چه میداند «هلیا» دخترک ناز مهدی تمام هستی او بود و آغوش گرمش تنها پناه بغضهای معصومانه او و کسی چه میداند که مهدی قبل از هر سمت و هر جایگاهی همسری عاشق برای بانوی تنهایش بود و کسی چه میداند که او لنگرگاه امن زندگی برای خانوادهاش بود و این حقایق قابل انکار نیست و از این حقایق نمیتوان گذشت و به سادگی عبور کرد.
از خداوند متعال مسالت دارم در این ایام کرامت، «مهدی» عزیز ما را میهمان خوان کرم خود کند و روح متعالی او را با ائمه اطهار (س) محشور فرماید.
مهدی جان در مدتی که تایید اخبار ما با تو بود جز خوبی و مهر در اوج اختلاف سلیقه از تو چیز دیگری ندیدیم و بارها با تیترهای زیبای تو و دفاع جانانه و پیگیرهایت دیده شدیم امید که روحت قرین رحمت و آمزرش الهی باشد.
روحش شاد و قرین رحمت الهی باد
برادرت وحید زینالی
انتهای پیام/60001/ر40/
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان